خرید بک لینک

در یادم هستی هنوز.به انداره روزهای قشنگمان دوستت دارم.خدا میداند با خیالت پیر شدم.موهام هم سفید شده. ابن هم اخرین پیامی که بهم دادی.مهربانوی روزهای قشنگ.

افسوس که
من و " تو "
دور از هم پیر می شویم !
و
طعم شیرین تاب دادن
نوه هایمان را هیچ وقت نمی چشیم ...

چقدر حیف که
حساب موهای سپیدت را
نمی توانم نگه دارم
و
چروک دور چشم هایت
دور از چشم من
عمیق می شوند

چقدر دلم می خواست
وقتی نمره ی عینکت را
بالا می بردی و
عصای تازه می خریدی
کنارت باشم !

آن وقت خودم
دونمره از چشمانم و
کمی از قوت پاهایم را
دودستی تقدیمت می کردم ...

چقدر تلخ که
اجبار از خواستن
قوی تر است ...

چه حیف
اما
من و " تو "
دور از هم پیر می شویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۰ساعت 2:30&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 10:57

صفحه بندی