خرید بک لینک

1 سرد شده

امروز هم گذشت
ساعت 7 شب بیست وهفتم اذر ماه هست.بیل خراب شده منم کنارش ی اتیش کوچیک کردم و نشستم .مجید هم رفته شام بیاره.
هوا هم ی کم سرده.چشامو دوختم به اخر اتیش کنارم.توش خیلی چیزا میبینم اما یاد مهربانو همشونو پاک کرد.الان که به اتیش نگاه میکنم فقط اونو میبینم با خنده های قشنگش.با گریه های پراحساسش نگاهش که بهم ذول زده.
مهربانو یادته چقد شبو دوس داشتم.دیگه اصلا دوسش ندارم.یادته چقد میگم ماه و دوس دارم ،ماه که بماند،دیگه هیچیو دوس ندارم.یادته میگفتم زندگیم قشنگه.تو که رفتی دیگه زندگی رو هم دوس ندارم. اون روزا خیلی میخندیدیم ،خیلی خوب بود.تو که رفتی دیگه خنده هم یادم رفته.اسمون پر از ستاره هست.درختای پرتغال باغ کناریمون هم پر میوه. ی شالیزار هم هست که محصولشو برداشتن بیلو هم کنار شالیزار خراب شده.از صب همش داشیم کار میکردیم شاید درست بشه.اما نشد.یادته میگفتم از کار کردنو درس خوندن اصلا خسته نمیشم درس که دیگه نمیخونم .کارم بخداا به زور میکنم.اما تو ناراحت نباشی یوقت ..یادت هست ،همین برام کافیه.ارومم میکنه.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 23:44&nbsp توسط kavir |

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 12:41

صفحه بندی